درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه نهم خرداد 1399 :: نویسنده : Zahra Movasat

"بیخانمان" را یک رفیق خوب برایم هدیه فرستاده بود

قصه‌اش شرح زندگی پسربچه‌ای به اسم "رِمی" است که بعد از تولدش ربوده و آقای باربرین و همسرش به فرزندخواندگی قبولش کرده بودند

اما آقای باربرین بخاطر تنگ دستی رِمی را به یک نوازنده‌ی دوره‌گرد می‌فروشد

و این آغاز چالش‌های زندگی برای رِمی و اتفاقات خوب و بد میشود

این کتاب سراسر پر است با ماجراجویی رِمی که من بخاطر شجاعت‌ها و قوی بودن‌هایش دوستش داشتم

خداروشکر با ترجمه‌ی خوب توانستم از این کتاب لذت ببرم

کتابی که سرگرم کننده،امیدبخش و انگیزشی برای من بود

خلاصه خواندنش خالی از لطف نیست

جدای از کتاب زندگینامه‌ی نویسنده‌اش مرا شگفت زده کرد

هکتورمالو کسی که حقوق خوانده بود و قرار بود وکیل و یا قاضی شود

بعدها به این نتیجه رسیده بود عاشق نوشتن است و شروع به خلق آثارش کرده بود

دوتا از آثار مشهورش بی‌خانمان و باخانمان هست

قلمِ خوبی که نویسنده در وصف اتفاق‌ها دارد به طوری که خواننده را وامیدارد درون قصه برود و با شخصیت‌ها همراه شود

باعث شد خوشحال شوم هکتورمالوی عشق‌اش به نوشتن را دنبال کرده

با خودم فکرمیکنم هکتورمالو فکرش را هم میکرد که روزی نوشته‌هایش در یک نقطه‌ی خیلی دور در یک شهرکوچک توسط من خوانده شود؟

شاید اگر قاضی و یا وکیل شده بود تنها در فرانسه شناخته میشد

همین فکر باعث شد در دفترم این متن را ثبت کنم"روزی میرسد کسانی که فکرش را هم نمیکنی می‌نشینند و قصه‌ها،دستنوشته‌هایت را می‌خوانند و از تو با دیگران سخن میگویند حتی اگر دیگر نباشی"

پس بنویسیم برای روزی که مثل هکتورمالو ما را حتی در کورترین نقطه‌ی جهان بخوانند





نوع مطلب : سرزمین‌های شگفت انگیز را بشناسیم، 
برچسب ها : کتاب،
لینک های مرتبط :




 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic